" آشفتگی در تحلیل ومقاله آقای برقعی   "

 محسن نصیری

جنبش سبزهمه را غافلگیرنموده  بویژه آنانکه درزما ن نبوده واز تغییرات حاصله درنسل ، جامعه وحتی دیدگاهها " شوکه "  شده اند ،  چه بسیار بخاطر دوری از صحنه " هرچه دل تنگشان خواسته گفته ومیگویند " در حالی که واقعیت امردیگری است . نفی طبقه وطبقات وگروهها وقشرهایی  بهرعنوان دور از خرد گرایی وتحلیل است . تحلیل با شعار تفاوت دارد . گسست از گذشته هم علیرغم شعارها براحتی نه میسر است ونه ممکن ، اگر چه امروز بامسایل جدید روبروییم . چه مطالبات خواسته های یکصدساله " دموکراسی وعدالت " هنوز هم پابرجااست ، دردوره ای بهرطریق حتی با دموکراتیزه کردن تفاسیر قرانی تا....که متخصصین خودرا از نظری دارد تلاش هایی شد  ، که البته " سیاست ومدیریت جامعه " هم بهمچنین ، که متخصصین اش  را باید ببازی گرفت ، وگرنه با التقاطی روبرو میشویم وشدیم که حاصلش بعد از سی سال امروز است با دولتی که همه در آمد ملی ررا یکنفر که معلوم نیست از کجا آمده در اختیارگرفته است ،  حتی مجلس منتصب هم خطررا احساس کرده و... بدینگونه بعد از انقلاب شاهد درهم ریختگی سیاست وفرهنگ ومدیریت و..شده ایم . که هنوز ادامه دارد ولی امروز نسلی دیگر فریاد کرده  " بس است " که با خشونت روبروشد . بدون توجه بدین روند هر تحلیلی جوابگونیست .      

عده ای گرفتارتوهماتی شده که شاید اشتباها تی از اطلاع رسانی ها ویا رشد وآشفتگی ارتباطات بوده . ولی در هرصورت نمیشود گفت این جنبش دنباله مطالبات انقلاب 22بهمن هم نیست چه هنوز " آزادی ودموکراسی وپیشرفت و...." جزو هدفهاست . که همه مردم ایران مگر اقلیتی "جیره خوار چاههای نفت " بدانها باور دارند . 
در چندروزگذشته نویسنده ی محترم ومدعی جامعه شناختی "  آقای  برقعی "   تحلیلی ارائه دادند که دربعضی سایتها بنام " پایگاه طبقاتی در جنبش سبز " منتشر شد که اصلا جنبش سبز علیرغم تبلیغاتی که شد ، متعلق بیک طبقه ویاطبقاتی نبود ، آنرا بیک طبقه وگروه وقشر ....تقلیل ندهیم " 

 این مقاله اگرچه حقایقی را با خود داشت ، ولی بعضی نظرات نیاز به نگرش تاریخی داشت ،  بیش از اینکه به جامعه شناسی نیاز داشته باشد ، وحتی جامعه شناسی تاریخی . نگرش تاریخی هم  نیاز به تعمق در نوشته های باقیمانده از گذشته وحتی بازماند گان ان ایام که " بازیگران تاریخی ویا آنها که در صحنه بوده اند بهتر حوادث را به تصویر میکشند  " هانا آرنت 1–   بعضی از بازیگران وشاهدان هنوز درقید حیانند که باید از آنها بهره گرفت ،آنگاه باید به ، علل وعوامل پرداخت که " امروزسروکار ما با فلسفه تاریخ است " 2 این بررسی ها فکر نمیکنم هیچکدام انجام شده باشد . درضمن ایا نگرش طبقاتی که مارکسیستی است مورد تایید اقای دکتر برقعی است ؟ چرا دیگران را منع کرده اند؟!! تناقضی که دراین سه مقاله به چشم میخورد . تناقضی وآشفتگیی که درصحنه اطلاع رسانی هم درسایت دولتی ها  قابل مشاهده است  . 

 در مقاله ای جایی دیگر وشخصی دیگردر نقد موسوی از قول او ، میگوید " سرمایه داران زالوصفت را با خرده بورژواها خدا جو مینامد " 8 - اولا کجا موسوی این التقاط " متناقض " را انجام داده ؟!! ثانیا - که خرده بورژوا چگونه زالو صفت شده است ؟!! ویا جایی دیگر گفته " موسوی مورد حمایت بنی صدر است " که همه میدانند موسوی هرگز مورد تایید بنی صدر نبوده است . بویژه امروز که موسوی با همان قانون اساسی و....مبارزه اش را ادامه داده ومیدهد ، وقانون شکنان را رسوای خاص وعام وبا بن بست روبرو میکند وکرده است .  شگردی که  بعضی ازدرک آن عاجزند ، امری که باعث انحراف وشکست انقلاب اسلامی هم شد .  که همین قانون پراز تناقض هم اگر اجرا میشد حداقل انتخاباتی بدینگونه مخدوش نداشتیم . انچه موسوی را از اول با تمام احوال بر جسته کرد آنجا بود که درجواب حسن آیت از طرفداران بقایی ، نماینده مجلس اول که گفت "جمهوری اسلامی آدم نداشت که برای وزارت خارجه اش حسین موسوی را پیشنهاد کرده است ؟!" موسوی که آنزمان سردبیر روزنامه " جمهوری اسلامی هم بود ، گفت " نسل ما مبارزه را درزمان مصدق آغاز کرد ، ما چه بخواهیم وچه نخواهیم مصدق قهرمان ملی شدن نفت بود " سخنی در آنزمان وآن شرایط گروههایی را بشدت  " متحیر وشوکه " کرد 8. بویژه که رهبران حزب جمهوری اسلامی از ابتدا به مصدق نظر خوشی نداشتند علت آنرا باید از خودشان پرسید . زیراکه مصدق روحانی نبود واین " حمیت قسمتی " که نظامی ها هم دارند یکی از مشکلات روانی غالب روحانیون است تا جاییکه گاهی بعضی میگویند " کاشانی طرح ملی شدن راداد وبعضی نواب صفوی !!!" هرچه بود کارهیچکس جز مصدق نبود که با ظرافتهایی انجام شد وجهان دربرابرشایستاد . زیراکه او حقوقدان " حقوق مدرن " با شناخت غرب ، ودرک روح زمان که بعد از جنگ دوم جهانی حکومتهای سوسیال دموکرات در جهان حاکم شد ه بود، در انگلستان با حکو..مت حزب کارگر  صنایع بزرگ ملی گردیده ، مصدق باتکیه به همان قوانین طرح ملی شدن نفت را که شهید دکتر فاطمی داد به مرحله اجرا در آورد .و.... 

      امروز آشفتگی در تحلیل ها تا بدانجاست که طبقات محروم وفرودست نفی شده ، گروههای چپ وبویژه چپ مذهبی مارکسیست تلقی گردیده ، ویا تحت القائات آن ایدئولوژی بوده ، ودرنهایت طالقانی نویسنده ی پرتوی از قر آن ، که نظر خودرا " پرتوی " ونه بیشتر نامیده است .  آقای برقعی  بخاطرکتاب  اسلام ومالکیت نقد کرده ، آنرا تحت تاثیر مارکسیسم ومارکسیستها معرفی کرده اند !!شاید در اینده قران محمد وخدارا هم چنین کنند ؟! .  درهرصورت کتاب دینی مردم ایران ا " قرآن " به قسط وعدالت وکرامت انسان و...بیشتر پرداخته است . آیا چنان نبوده است که اکثریت اعراب در آنزمان از فرودستان بوده اند ، دربرابر اقلیتی درزندگی قبیله ای وخوانین فرادست ...؟ که نمونه اش را هنوز عده ای میخواهند اعمال کنند . درحالیکه میدانیم ما هزار سال پیش نوعی نگرش " برابری طلبانه " از سوی مزدکیان و...قبل از همه را داریم . درزمانیکه هنوز مارکس کتاب سرمایه را ننو شته بود ، کتابی که متعلق به دوران مدرن است وشاید ربطی به گذشته ندارد ، ونمیشود گفت موارد مثبت ومنفی ندارد . درعین حال که آنهم با شراط جدید سرمایه داری وطبقات اجتماعی امروزو...مورد نقد بعضی هم هست ومطلق نیست   در ضمن دید گاههای " ماکس وبر " هم برای ما مطلق نیست ، که امروز ما با " عدم قطعیت " وبا " جامعه شناسی ها " روبروییم " زیراکه از فصیلت ودین توقع بر آمدن سرمایه داری غیرممدکن است  " 3 آیا نظرات اورا سرمایه داری بر آمده از بورژوازی  مصادره به مطلوب ننموده است ؟!! "  دیدگاههایی که آقای برقعی از آن استفاده کرده است ، وگروههای ملی ومذهبی را نقد نموده است ، در صورتیکه دیروز وامروز هنوزهم همین ها درطیفها ی مختلف زمینه ساز مطالبات امروز جنبش سبز ودر جنبش های گذشته بوده اند تا جاییکه " فرصیه تکامل " را از تفاسیر خود بر کشیده ، با استدلالا تی که حتی مورد تایید روحانیت هم قرار گرفته است.7 وبا این امر بسیاری تابوهای ذهنی وارتجاعی گذشته شکست . 

 لازم به ذکراست که آقای برقعی نیروهایی را بویژه " ملی مذهبی ها " بخاطر حمایت از فرودستان مورد نقد وهجو قرار داده است . در ضمن تحت تاثیر مارکس ومارکسیسم ، در صورتی که کیسکه مسلمانست مارکسیست نمیتواند باشد وهمچنن لیبرال ، اگرچه لیبرال منش میتواند باشد ، که اینها هر کدام از نظر مبانی با هم تفاوت دارند .  اینجاست که جامعه شناسی جواب نمیدهد . 
واما " جنبش سبز وجامعه مدنی " رابه جنبش یک طبقه حتی طبقه متوسط نباید تقلیل دادکه چنین نیست ، اگر درمتن جامعه در تهران بویژه بودید نگاهتان غیر ازاین بود ، که من از آنجا با شما سخن میگویم .

 وامادر جامعه شناسی که بیطرفی یکی از اصول پژوهشی است ، بویژه که  بیشتر با " واقعیتها " و نگرش اثباتی " پوزیتیویستی " ونه ایدئولوژیک روبرو هستیم ، این امر دقت بیشتر لازم دارد . چه جامعه شناس باید دربسیاری موارد در همان محل بوده باشد ،4 ولی سرعت حوادث ووقایع امروز اجازه بودن را برای. همه شاید میسر نسازد . منتها تبلبیغات حکومتها وجوسازی ها را هم با  لازم به گفتن نیست که هیچ روشنفکری نمیتواند  از نگرش آرمانی " ایدئولوژیک " در جامعه ای مثل ما  فارغ باشد ، چه در کشور عقب افتاده ، استعمار واستبدادزده ، واستثمار داخل وخارج شد ه ، با اقتصاد " غارتی معیشتی " که اکثریت مورد تبعیض وستم است ، نمیشود بی تفاوت زیست .  بعلاوه که بسیاری از روشنفکران ما از طبقات فرودست و" زحمتکش " بوده اند . طبقه ای که نباید بدانان توهین نمودحتی  اگر قلیلی بد اخلاقی کنند ، مگر در طبقات فرا دست همه معرف ارزشهای اخلاقی اند ؟!!.که آقای برقعی فرودستان را نفی وفرادستان راتایید نموده است .

  شادروان دکتر عظیمی اقتصاددان مشاور اقتصادی خاتمی در سوییس در همایشی درباره ی کشورمادرده سال قبل گفت " طبقه ای غارت میکنند وطبقه ای زندگی معیشتی شان هم لنگ است " نقل به مضمون . در جامعه ای که طبقا ت اجتماعی هنوز هم چنانکه شاید وباید شکل نگرفته ، وبا دیدگاههای مارکس هنوزهم نمیخواند .  مواردی که آقای  بر قعی ذکر کردند بنظر من .  نیاز به بررسی از نظر فکری هم دارد که از ایدئولوژی و...صحبت نمودند که همه اینها میتواند کتابهایی راشامل شود . 

   چه تاریخ یکصد ساله گذشته ما تاریخ جانفشانی های کنشگران اجتماعی وسیاسی وحتی فرهنگی اندیشمندانی درجامعه ایست که هنوز در فضا ی قبیبگی وعقب افتاده تنفس میکرد ، وساختارهایی که برای انسان فی نفسه هیچ حق وحقوقی قائل نبود . بنا براین کارسیاسی وروشنفکری جز اینکه ازحداقل زندگی هم بگذری نبود ویا چون نمونه ای "  صادق هدایت " و....،  که در پاریس خود کشی کرد ، صادقی که خود نه تنها از طبقه متوسط بلکه از طبقه " بالا " بود . 

   دربرابرآن  سازمان ها وکنشگرانی که مقاومت و مبارزه هم بالاخره نموده اند   ، بنابراین داوری ازراه دور براحتی ممکن نیست .  دردوران گذاری که سخت پیچیده بوده ومیباشد ، ودر ضمن ادامه دارد که ادامه اش درجنبش سبز امروز متجلی است . جنبشی که بخش اعظمش تحت الشعاع نسلی جدید  و مدرن که حاصل تحصیلات عالی و تفکرات " مدرنیته " است که مهمترینش " رواداری " است . " مدرنیته ای که مبنای اولیه اش " تغییر " است "، " اندیشه ای که حتی خودرا هم نقد میکند "9 ومعلومست در کشور سنت زده وخرافات زده بر نمیتابند ، همانگونه که شاه انقلاب نسل قبلی را بر نمیتابید ،

  " قسمت دوم " از انقلاب مشروطه گروهی از روشنفکران حتی نظرشان به سوسیال دموکراسی معطوف شد که شاید ایدالی ووارداتی وزود بود ، ولی دردهه بیست که جها ن به نسبتی تغییر کرده  وجنگ جهانی برای ما مدتی فضای باز سیاسی آورد ، محمد نخشب نظریه پرداز نهضت خداپرستان سوسیالیست نوشت " سوسیالیسم ودموکراسیی دو جلوه از یک حقیقت حکومت مردم بر مردم است " 5 در حالیکه همسایه شمالی با سوسیالیسم روسی بخش اعظم روشنفکران را فریفته بود که درنهایت دیکتاتوری پرولتاریا میخواستند در کشوری که اصلا صنعتی نبود . 

 با تمام حرفها بدنه  حزب توده آرمانگرا ولی غالبا ازطبقات محروم بودند . درشرایطی که هنوز حکومت " سایه " دراختیار دربار پهلوی بود وفروغی اندیشمند معروف از جمهوری گذشت ومحمدرضارا شاه نمود . که جرات نکرد در چنین جامعه عقب افتاده به پیشنهاد متفقین که " رییس جمهور شود " گردن نهد .

از طرفی سید ضیاءالدین طباطبایی باحزب خود ، وحمایت علنی انگلیسها فعال وبه دربار پهلوی وشاه جوان در حکومت مداری خط میداد ، با اینحا ل ما تا حکومت ائتلافی میان چپ وراست راهم تجربه کردیم ، در حالی که احزاب سیاسی هم فعال بودند  در چنین شرایطی هیچ عاقل ووطن دوستی نسخه انقلاب نمیپیچید . از افشاگری های شادروان خلیل ملکی وانورخامه ای و...هم دراین مقطع نمیتوان غافل بود که روسیه استالینی ولنینی " سرمایه داری دولتی "را بجای حکومت سوسیالیستی اجرا کرده رسوا نمودند ، چنان نبود که همه انقلابی  وبی هدف باشند ، باید به ریشه ها ی تاریخی " انقلاب " پرداخت . که انقلاب ایران از کودتای 28 مرداد شروع شد . امریکه امروز همه کس حتی آمریکا یی هاهم قبول دارند وبارها تکرار کرده اند .  که این آرمان ها ودموکراسی حاکم زمان مصدق برای نسل جوان نوستا لوژی شد . هنوز هم هست .

  بعد هم مارکسیسم روسی که از اول سیاسی بود وفریبنده ، برای کشوری با دوطبقه اجتماعی که هنوز بیشتر نداشت " حاکم ومحکوم "  عده ی قلیلی غارت میکردند مابقی با نگرش شاهانه تاریخی نظام " ارباب ورعیتی "  شاه همچنان سایه خدا بود ومابقی اصلا بحساب نمیامدند . اگر این اواخر تغییراتی بخاطر فشار کند ی رییس جمهور دهه هفتاد امریکا ودموکراتها دردوره هایی منجمله ....دردهه چهل شد با زهم در اقلیتی محدود ماند .

 فضا چنان بسته بود که همه به خدا پناه میبردند،  خانه خدا مسجد بود وروحانیت طبعا هنوز دارای مشروعیتی که کاش درپاریس با روشنفکران مدعی همدم نمیشد ، که هرکدام آنها کارشان جای نقد ریشه ای دارد . چون نیک بنگری آن سه نفر هم حتی هم را قبول نداشتند ، حتی نتوانستند درایران روند حرکت را مدیریت کنند چه هرکس فکر آن بود که زودتر سوارمرکب قدرت شود ، تمام " کاسه وکوزه " را نباید سرداخلی ها شکست . طبقه ی کوچک .تازه پایی که همیشه مرغ عزا وعروسی بود وقربانی شد ه است. فقط ابراهیم یزدی درداخل سازمان " نهضت آزادی " راداشت ، دونفر دیگر را  هرگزما  نه برنامه ونه مشاورانشان را نشناختیم . 

 اظهار نظر با مقاله ای کاملا احساسی در شرایط فعلی ، که واکنشی به امروز ما ست که میتواند شاید موجه باشد ولی نه برای جامعه شناس وبویژه مدعی روشنفکر دینی ومتعهد که حداقلی باید بیطرف باشد ..ه وجود فرودستان مزدورکه ایشان ذکر کرده .بخاطر عقب ماندگی که بخاطر بیکاری درشهرها سرگردان ودرمانده اند باید راه حل آنرا جست ، اینها " قربانیان اجتماعی اند " تا این قربانیان هستند ماروی خوش نمیبینیم ، اگرچه ازشان سوءاستفاده هم بارها شده است . 

    علت اینستکه در کشور نفتی هنوزهم عده ای غارت میکنند .  اگر بور ژوازی ویا طبقه متوسط درست داشتیم این قربانیان که بخاطر بیکاری که بشهر ها میامدند ، " آموزش مدنی دیده تا لومپن نشده ودر اختیارقدرت سرکوبگر قرارنگیرند " پی یر بوردیو 6 - ولی افسوس که بورژوازی ما  اندک وغالبا دلال بودند . طبقه متوسطی بدبختانه در کار نبود ، ماهنوز حلبی آباد وحصیر آباد درشهرها منجمله تهران فراوان داشتیم ، اکثریت جامعه هنوز درروستا ، قبایل بازندگی عشیره ای سر میکردند ، هنوزهم در بعضی شهرستانها وحتی تهران از این حلبی آباد و...داریم " محلات خاک سفید "

  درضمن تبارشناسی روشنفکری اندک ایران را باید بنگرید که از کجا بر آمده اند ، شریعتی از کو.یر برآمد وچون به شهرهای آنروزی رسید بدتر از کو.یر از فساد  " مرداب " بود ،  حتی کتاب شعری بنام " میعاددرلجن " داشتیم . نصرت رحمانی " ودر کتابی دیگر " دراین مرداب که هر غوکی است آلوده – که هر موجی است بیهوده – که مدفونم بدامان لجن ها ، که محصورم به دالان  جگن  اگر دادگاه لاهه به ملی شدن نفت رای داد علت آن بود که تصاویراین حلبی آبادها و حصیرآباد ها رادر آنجا مصدق نشان داد، ورای بنفع مردم ایران گرفت  همین فقر گسترده بود که حقانیت مردم ایران را به اثبات رساند ، البته با ظرافت ومدیریت تاریخی بزرگمردی چون " مصدق " که کار کس دیگری نبود که هنوزهم از یاد وخاطره اش دیکتاتور ها ومستبدین حاکم میترسند  ، خیلی ها خواستند چون اوشوند وکاش میشدند ولی کیش شخصیت مانع بود وشرایط با انزمان تفاوت داشت .

    حتی حزب دموکرات آمریکا ورییس جمهور ترومن و....تحت تاثیر مصدق بهنگام سفر به امریکا  قرار گرفته ، که وقتی از مصدق سوال راجع به این ثروت میکنند " میگوید انگلیسها همه را میبردند " بار ها این مرد با هوچیگری های مجلسیان " انگلوفیل " در مجلس گریست ، بدین راحتی نفت ملی نشد ، بویژه که روشنفکری ایران تحت تاثیر حزب توده در عالم " هپروت " بود در کشوری که صنعتی نبود با این مرد بسیار بد کرد  این مرد سرسختانه تا آخر عمر درایران ماند ودرقلعه ای که امروز هرساله روزی یادبودش را بر پا میدارند ، نشان داد رهبری باید درایران باشد  . وگرنه اینهمه روشنفکر درخارج چه میتوانند کرد ؟  شما اگر احمد آباد رفته باشید میبینید که این نماد مقاومت روشنفکری ملی ، تاریخی ، شهری در دواطاق روستایی چگونه محقرانه وبا وارستگی و....زندگی میکرد درحالی به اصطلاح از خانوداه  اشراف وفئودال هم بود ،

 شما مثل اینکه همه را با امروز مقایسه کرده اید .  جنگ جهانی دوم مزیدبر علت شد ، اگرچه مدتی فضای باز سیاسی را باعث شد ولی قحطی بیداد میکرد ، برای آنکه بخش اعظم گندم ما که داخلی بود برای پادگانهای آنها میرفت ، مادر اشعال بودیم ، بارها تظاهرات با شعار " مانان میخواهیم " انجام شد در 17 آذر سال 22یا 23 تعداد زیادی کشته شدند ، نقش دین را در آن ایام نادیده نباید  سوسیالیسم ونگرش چپ نتیجه فقر است ، مانیاز به برنامه عدالت محور بعلاوه دموکراسی داشتیم که در همانزمان دراروپا احزاب سو سیال دموکرات قدرت گرفتند ، درکشورما جهان بینی ها ومطلق نگری ها ودخالت خارجی همه مانع بود . " اگر مردم ایران اسلام را پذیرفتند بخاطر آن بود که به عدالت زینت مییافت " خاتمی در یونسکو – منتها یکی از مواردبر آمده از عدالت در فرهنگ ما برابری سیاسی آزادی ودموکراسی بود .

 شادروان خلیل ملکی که دردهه سی که از کنگره سوسیاللیستها از اروپابازگشت بخاطر دعواهای جهان بینی ها اعلام کرد" سوسیالیسم یعنی برنامه " بویژه درکشور نفتی که همه امروز هم صدایشان از بی برنامگی درآمده است . مشکل ما نه تنها فقر وبیشتر جهل بود، هنوزهم هست ، اینهارا شما از قلم انداخته اید ، شما همین الان هم از تهران بیرون بروید ببینید جهل وخرافات چه میکند . بعد هم در اروپا احزاب مسیحی درقرن نوزده وبیست که مشکل ایجاد میکردند بافشار مردم به " احزاب دموکرات مسیحی " مگر تبدیل نشدند؟ حتی  مهندس بازرگان به آقای خمینی دررفراندوم اولیه گفت " جمهوری دمکراتیک اسلامی ، متاسفانه در آن شرایط بدان توجه نشد ، خوبست شما میدانید دوره ی گذار در اروپا درحدود چند قرن بطول انجامید ولی مردم بیدین نشدند وتوسعه وپیشرفت بتدریج انجام شد ، درانقلاب 22بهمن 57با تسریع احوادث اوضاع دیگر شد ، هدف آن بود که خرابتر شود تا آب رفته بجوی باز آید . 

   وگرنه رهبر فقید انقلاب هر گز نگفت انقلاب کنید ، وبعد هم انزمان دولت تکنوکرات ، لیبرال را به اصطلاح انتخاب کرد که رادیکالیسم ازروستا بر آمده وبقول شما چپ وچریک شهری..قدراوندانست ، البته بازرگان خود فهمیده بود که در آن شرایط فروپاشی اداره کشور کار هیچ کس درمدیریت راحت نیست ، ازینرو در پاریس چنانکه گفته اند به سه نفر اطرافیان رهبری فقید انقلاب سفارش هایی مبنی بر " عدم تحریک برای ملاقات ها با ....کرده بود . ولی آن سه نفر با عدم شناخت شرایط اجتماعی آنروز بعللی که دربالا گفتم هنوز درتوهم " قدرت " ویا ...بودند .

واما قبلا شریعتی گفت " انقلاب بدون آگاهی فاجعه است ، مهندس بازرگان به درستی گفت " انقلاب را محمد رضاپهلوی کرد " ولی بعد از همه حرفها باید دید نسل انقلابی چرا انقلابی شد ؟، چرا نوستالوژی اش دهه بیست شد ؟ چرا؟؟ زیراکه ما اولین قربانی جنگ سر د شدیم ، مگر میشد در آنزمان  آرزوها و امیدها و آرمانشهرها  و..متعلق به .بک نسل را  با کودتا بر بادداد ، شاید این امر بشکلی دیگر  هم امروز درحال تکرار است ،. مهم این بود که برای غرب هنوزهم منافع وسلطه بعلاوه سوخت ارزان فسیلی هدف بود . که کودتای 28 مرداد توسط نظامیان جنگ جهانی دوم ونفتی ها انجام گردید" آیزنهاور – چرچیل "  همان ها که دردوره بوش نوه هاشان که فقط نگاه امنیتی دارند امروز دنیارا با بحران های متعدد روبرو کرده اند .
جلال آل احمد اگر کتاب غرب زدگی رانوشت برای اینکه غرب بویژه انگلیسها برعلیه ما ازکثیفترین ها ، رذلترین ها و...." حمایت کردند- مصدق  ، حتی کتابهای سیمای شجاعان – استراتژی صلح ، ازجان کندی رییس جمهور دهه هفتاد آمریکا ، که  فجایعی که امپریاللیسم در کشورهایی مثل ما نمود افشا میکرد ، اینهارانمیشود نادید ه گرفت ،

 اینها همه واکنشی بود که سرانجامش چنین شد . شما هنوز هم نمیتوانید بر وجدان تاریخی مردم فلم بکشید ، اگرچه از آن ممکن است سوء استفاده شود ، به علل باید پرداخت نه به معلول ها .انقلاب واکنش است ونه کنش آگاهانه ، کسی آگاهانه انقلاب را تجویزنمیکند . 

 با عطف به این موضوع که " انقلاب ایران بیشتر انقلاب روستایی بود که اکثریت روستاییان در شهرها بخاطر اصلاحات ارضی نمودند " باید متوجه شعارها بود ، وبخاطر مسکن " محدوده وخارج از محدوده " که اجازه ی ساخت مسکن بدانا ن غالبا نمیدادند ، بکمک چریک شهری انقلاب کردند ، چریکی که فقط بلد بود تفنگ بردار د ، تشخیص زمان وضرورت روزرا نداشت . 
 بعد هم گروگانگیری ، که رادیکالیسم کور ، با جوانانی که معلوم نشد از کجا تحریک وسیاسی شدند ، وگرنه جامعه شهری انقلاب نمیکند .  بارها جبهه ملی بشاه هشدار داد که " مارا بطرف انقلاب نبر "---" اصلاحات آری دیکتاتوری نه " انبوه بیکاران درشهرها بارها باعث قحطی در کشور نفتی شد ه بود واینهارا سزان جبهه دانسته که هشدار میدادند میدانستند . بویژه با نامه کذایی که شاه در لحظات آخرداد و....بدینگونه محمد رضا پهلوی عامل اصلی انقلاب شد  که کبریت رادربشگه باروت انداخت . آیاتاریخ تکرار میشود ؟ یا دست اندرکاران  امروز هشیار تر ازآنند . وبیک دموکراسی وانتخابات آزاد تسلیم میشوند.

 آن موقع هنور  جامعه مدنی چنانکه باید وشاید نبود ، جامعه مدنی با " انسان آگاه به حقوق خود وکنشگر اجتماعی و." فرد محور "..خودرانشان میدهد " .، طبقه متوسط بسیار اندک.و قابل توجه نبود ، ترم های جامعه شناسی امروزی ، برای  جامعه آنروز که هنوز جامعه نشده بود ، بنظرم قیاس مع الفارق است ، هنوز شهرهای ما روستاهای بزرگ  وبقولی " ام القراء " بود . با جامعه امروزی ، با رشد ارتباطات ، نسل تحصیلکرده و....امروز قابل قیاس نیست . هنوز هم شمابه بعضی شهرستانها ی کو.چک وروستاها اگر بروید در تحلیل هاتان چه بسا تجدید نظر کنید . تحقیر مردم بویژه روشنفکران وتحصیلکردگان کار همه دیکتاتورهاست حتما توقع داشته اید ، اینها لیبرال وضد انقلابی در فضای جهانی انقلاب وایدئو لوژی شوند ، ولی خودرا جای آنها بگذارید تا براحتی فتوا ندهید ، حاصل اختناق وفضای بسته در جامعه عقب افتاده وبرای مدتی منجمد شده انفجار وفروپاشی است ، که شد ، که بازهم اگر رادیکالیسم کور بعضی نبود انقلاب بسلامت جسته بود، که رادیکال ها از اول فضارا امنیتی کرده ، جنگ داخلی راه انداختند تا جایکه طالقانی گفت " جوجه کمونیستهای فاشیست " در عین آنکه مشکل روشنفکران پراکندگی ، کیش شخصیت از همان اول بود ، ولی روحانیت وحدت برایش یک اصل بود . چون ازطبقات محروم غالبا بودند .

فرودستان که شما ذکر کردید همین الان هم با سبزها بخاطر فشارهای اقتصادی اکثرشان بود ه ، تبلیغات دولتی ها شمارا نفریبد ، میدان صادقیه محل طبقه متوسط نیست که سرکوب به اصطلاح شدند ، مردم آنجا شامل خانواده هایی از شهرستانها وروستاهای شمال وغرب تهران بوده که بخاطر بیکاری کو.چ کرده وغالبا بیکارند ، درضمن در راهپیمایی 28 خرداد که از از میدان امام بخاطر طبقات فرودست شروع شد ، درحدود پنج میلیون نفر شرکت کردند که از شهرری ، محله های جنوب شهر – نازی آباد ، خیابان آرامگاه ، ورامین و

....بود ، راه پیمایی ی  که تمام تهران آنروز از شرق وغرب وجنوب وشمال وغرب به خیابان انقلاب رفته و مجتمع شدند وشعارشان بود " رای من کجاست "

  باید مواظب بود کسی ببهانه ای دیگر انحراف ایجاد نکند ، تاریخ ایران جای نقد فراوان دارد ولی الان زمانش نیست ، جنبش سبز جنبش فراتررفتن نیست چه ما از تندروی بسیار زیان کرده ایم . بقول بازرگان " گام بگام ." باید رفت .

 اطلاعات شما وبعضی در خارج بنظر من ناقص است .خبرهای  فیلتر شده چه توسط حکومت ایران وچه توسط ضدانقلاب داخل وخارج که به عملکرد خود نمینگرند ، بعد هم هنوز کیش شخصیت مشکل اصلی روشنفکران که هر کدام یک مارکس وهگل وافلاطون بوده ، وهنوز دعوا بر سر " هیچ " است چه با تمام ادعاها از درک شرایط ، روح زمان غافلند، اینها بخاطر نسل جدید و" مدرنیته " جهانی و...به تاریخ پیوسته اند . خاتمی روزی گفت مانیاز به روشنفکر مثل اینکه نداریم امروز ما نیاز به تحلیلگر داریم ، که البته میدانید تحلیلگر دررشته های مختلف ، که فارغ از حب وبغض باشد .

  خوشبختانه نسل جدید دارای همه اینهاهست . گذشته گذشته است ، باید بفکر فرداوحال بود . فعلا راه حل یک انتخابات به معنای واقعا آزاد  است که اگر ممکن شود چه بسا فراتر با موارد معین ومطالبات مشخص درجامعه دموکراتیک انجام شود ، مازیان رادیکالیسم سیاسی وانحرافی را فراوان داده ایم ، امروز باید ازرهبری جنش سبز درداخل  درشرایط کنونی باتمام محدودیت هاحمایت کرد .آنها که شجاعانه ، از جان خود وخانواده خود گذشته اند . 

  پانوشت ها – 1- - هانا آرنت در کتاب " شرایط انسان مدرن " 2از  مارسل گوشه فیلسوف سیاسی – پاریس 3- هاینری ویسمن – فیلسوف آلمانی 4- آلن تورن – جامعه شناس – پاریس 5 -نقل از کتاب " نهضت خداپرستان سوسیالیست " محمود نکوروح – انتشارات چاپخش 6 –پی یر بوردیو -  جامعه شناس روشنفکر الجزایری الاصل .7- " کتاب خلقت انسان " از دکتر سحابی 8- نقل از خاطرات هاشمی رفسنجانی  9 – نقل ازکتاب  " Qu est que la modernite  " از آلکسیس نوز -پاریس