روزنامه محترم اعتماد ملي:

با احترام، در شماره 409 مورخ 20 تير ، نامه اي از جناب دکتر سروش چاپ شده بود زير عنوان "درستي و درشتي".  از آنجا که چند بار نام اينجانب برده شده خواهشمندم دستور فرماييد طبق اخلاق روزنامه نگاري چند نکته که يادآوري و تذکر به ايشان خواهد بود را چاپ فرمايند (فذکر فانماالذکري تنفع المومنين)

پاسخ دکتر محمد ملکي به آقاي دکتر عبدالکريم سروش

جناب اقاي دکتر سروش

پاسخ من را به شما در روزنامه هم ميهن، بسياري از دوستان مشترکمان زياده روي در ادب و احترام نسبت به شما تلقي کردند و مورد ايراد. اما ميدانم چرا آنقدر عصباني شديد که در جواب پيشنهاد دوستانه من که نوشتم:

"اعتراف به اشتباه کار مردان بزرگ است. به جاي اينکه مرتب مسئوليت را به گردن اين وآن بياندازيد اعتراف کنيد به سهم خودتان در نتايج انقلاب فرهنگي دخيل بوده ايد.اينکار نشانه شجاعت و بزرگواريست و در گذشته بسياري از بزرگان چنين کرده اند."

شما القابي از جمله تندخو، بازجو صفت، مجرم تراش، توبه گير، پوزش خواه، بي ادب، جرم خود را به ديگران نسبت ده، اعتراف گير، ناجوانمرد، بي شفقت، نا سالم، بي صداقت، حقيقت نا طلب و بالاخره فاقد استقامت به من عطا کرديد. متشکرم.

تمام اين صفات که از سوي جناب دکتر بار من شده به خاطر اين است که نوشته بودم:

" آن روزها كه شما بعنوان ايدئولوگ، حكومت ديني را تئوريزه مي‌كرديد، من بخاطر دفاع از دانشگاهيان در زندانهاي رژيمي كه شما مدافع آن بوديد، زير سخت‌ترين شكنجه‌ها بودم و با قبول همة مسئوليت‌ها، مانع دستگيري حتي يكي از همكارانم در شوراي عالي و شوراي مديريت دانشگاه شدم"

 و شما هنوز هم در جاي جاي نوشته تان اين ارادت نسبت به عاملين انقلاب فرهنگي و بلايي که سر دانشگاهها آمد به چشم مي خورد. اين حقيقت را اگر من و هزاران استاد و دانشجو در سلولهاي زندان اوين و ديگر زندانها از سال 60 و از زبان شما در تلويزيونهاي مدار بسته زندان مي شنيديم، امروز در نوشته شما مي خوانيم.

و اما دور از اخلاق ترين قسمت نامه تان آنجاست که ميفرماييد: " و ببينيد دست چه کساني به پاکسازي ها آلوده است و جست و جو کنند که آن 100 نفر چه کساني، دکتر نصر،دکتر زرين کوب، زرياب خويي،مهدي محقق، دکتر کاتوزيان...."

در پاسخ اتهامات شما پيشتر نوشته بودم:

" از آقاي سروش و ديگر معترضين به اخراج دكتر نصر تقاضا مي‌كنم ليست اخراجي‌هاي وابسته به رژيم شاهنشاهي كه بلافاصله پس از انقلاب انجام شد و ليست استادان پاكسازي شدة پس از انقلاب فرهنگي كه وظيفه‌اش اسلامي كردن دانشگاه بود را منتشر كنند تا سيه‌روي شود هر كه در او غش باشد."

و باز هم مجددا اين تقاضا را تکرار مي کنم. چرا اينکار را نکرده و نمي کنيد؟ شما که توانسته ايد ليست استادان پيش و پس از انقلاب فرهنگي را اگر چه مغلوط و غير حقيقي بدست آوريد، حتما قادر خواهيد بود نام استاداني را که برغم شما در زمان رياست من پاکسازي شدند تهيه کنيد. اينکار را انجام دهيد تا بر همگان روشن گردد تفاوت ره از کجاست تا به کجا. شما در ميان 100 اخراجي که ليست آنها براي تصميم گيري نهايي به دفتر نخست وزيري فرستاده شد، ناآگاهانه و مغرضانه نام چند نفر را آورده ايد که نه تنها در زمان مسئوليت بنده پاکسازي نشدند بلکه صاحب مشاغلي در دانشگاه  هم بودند. دکتر مهدي محقق در زمان تصدي من بر رياست دانشگاه تهران، سرپرست دانشکده دماوند بود، دکتر کاتوزيان تا روز بسته شدن دانشگاهها رياست دانشکده حقوق را بعهده داشت و دو فرد نامبرده در زمان انقلاب فرهنگي از دانشگاه اخراج شدند.

آقاي دکتر سروش : شما نيش عقرب گونه خود را به تن همه فرو کرده ايد حتي دانشجويان. چگونه به خود حق مي دهيد به نمايندگان دانشجويان که اين روزها تعدادي از آنها به اتهام تحصن اعتراضي بمناسبت 18 تير و پشتيباني از دانشجويان زنداني در اسارت نظام مورد تاييد شما بسر مي برند، توهين کنيد، تنها و تنها بدليل اينکه نظرات شما در مورد انقلاب فرهنگي را نقد کرده اند. شما آنها را متهم مي کنيد که "با دشمنان کرنش و بر دوستان يورش" مي برند. بگوييد در مقابل کدام دشمن کرنش کرده اند؟

برخورد اين روزهاي شما با استادان و دانشجويان که در نامه تان منعکس است نمونه ايست از موضعگيريهايتان در آن روزهاي قدرتمداريتان.

خداوندا به جاهلان ما شعور و به "عالمان" ما صداقت، شجاعت و تقوا عطا کن.

دکتر محمد ملکي 22 تير 1386