28 مرداد؛ ترور استقلال، برابری و دموکراسی

مرتضی کاظمیان

"بعضی اشخاص می‌خواستند که دولت اینجانب هرچه زودتر سقوط کند و چنین تصور می‌کردند که به دو جهت عمر دولت اینجانب زیاد نخواهد بود؛ اول این که بدون عواید نفت دولت نمی‌تواند مدت زیادی دوام کند؛ و دوم، دولت ایران مجبور خواهد شد که در مراجع بین‌المللی حاضر شود و جواب بدهد. به‌محض این‌که در آن مراجع شکست خورد، قهرا" افکار عامه‌ی ایران با او مخالف می‌شوند و بالنتیجه از بین می‌رود؛ و این کار شد و نتیجه‌ی معکوس داد…"

اینها، بخشی از اظهارات نخست‌وزیر دولت ملی ایران، دکتر محمد مصدق در دادگاه نظامی، پس از سرنگونی دولت وی در 28مرداد1332 است. همچنان که او در دادگاه نظامی‌اش تصریح کرد، "در شورای امنیت، دولت ایران غالب شد و در دیوان بین‌المللی دادگستری هم، طرف مقابل محکوم گردید. و چون بعضی اشخاص دیدند اگر به دولت مجال داده شود، تدریجا" وضعیت اقتصادی ایران طوری خواهد شد که بدون عواید نفت هم کار مملکت بگذرد… پس ایجاب می‌کرد که دولت اینجانب سقوط کند…"

چرخ اقتصاد ایران با ملی شدن نفت و تحریم‌ها و محدودیت‌های بعدی، بدون تزریق نفت می‌چرخد؛ با وجود آن‌که ارزش صادرات نفت در سال‌های 1331 و 1332 به حداقل ممکن (2/0 و 3 درصدکل ارزش صادرات کشور) کاهش می‌یابد، اما سیاست‌های اقتصادی_اجتماعی دولت ملی دکتر مصدق، به شکلی تحسین‌برانگیز، نه تنها با بحران مقابله می‌کند بلکه به عبور از آن می‌پردازد. مصدق بودجه‌ی سال‌های 31 و 32 کشور را بدون اعتنا و تکیه بر نفت، تنظیم می‌کند.او با رویکردی عدالت‎خواهانه و نگاهی جامعه‌نگر، در تدوین بودجه‌ی سال 1332 تصریح می‌کند: "تا آنجا که ممکن است درآمدهای دولت از طریق مالیات‌های مستقیم که تحمیل بر طبقات متمکن می‌شود، تامین شده باشد". این‌چنین، براساس مصوبه‌ای، از دارندگان اتومبیل‌های اروپایی و آمریکایی ماهیانه 200 تا 750 ریال مالیات اخذ می‌شود. دولت همچنین تصمیم می‌گیرد تا افزایش حقوق شامل کارمندان رتبه‌بالا نشود و تنها مشاغل پایین را دربرگیرد. افزون بر اینها، حدود 7درصد از بودجه‌ی نظامی کشور در سال مزبور (1332) به منظور پرداختن به امور فوری‌تر کسر می‌شود. درکنار اینها، دولت با تهیه‌ی فهرستی از کالاهای ممنوع‌الورود، تجارت خارجی را مهار و کنترل و تنظیم می‌کند.

 نظر به شرایط ویژه‌ی کشور، دولت مصدق از حداکثر پتانسیل موجود در ایران برای تولید و جلوگیری از خروج ارز و نیز در جهت چرخش مستمر چرخ اقتصاد کشور بهره می‌جوید؛ ارتش، ماشین‌های بافندگی و گاوآهن تولید می‌کند؛ مدفوع سگ و روده‌ی گوسفند و پوست گردو و کاغذ باطله و… در فهرست کالاهای صادراتی قرار می‌گیرد؛ از بقایای آهن‌آلات ذوب‌آهن متروکه‌ از دوران رضاشاه در حصارک، برای ساخت پل استفاده می‌شود؛ از صدها تن از پرسنل ارتش برای دفع ملخ یاری می‌جوید؛ هزینه‌های زاید اداری و سفرهای غیرضروری و ریخت‌و‌پاش‌ها را حذف می‌کند؛ مخارج نخست‌وزیری را به حداقل ممکن تقلیل می‌دهد و خود برعهده می‌گیرد؛ و … و این‌گونه نخست‌وزیر ملی، موفق به برقراری موازنه‌ی مثبت در تراز درآمد_هزینه‌ی دولت ، و بازرگانی خارجی ایران می‌شود، و کشور را با مدیریتی ستایش‌برانگیز، بدون اتکاء به درآمد نفت اداره می‌کند؛ وضعی که برای دشمنانش قابل قبول نیست و عزم آنان را در سرنگونی دولت وی، جزم‌تر می‌سازد.  

لندن و واشنگتن در پروژه‌ای مشترک، دولت ملی را"ترور" می‌کنند؛ تنها سه روز پس از کودتا، بایرود، معاون وزیر امور خارجه‌ی ایالات متحده در خاورمیانه، در یادداشتی سری تصریح می‌کند:" دولت ایالات متحده بایستی آماده باشد که درصورت درخواست سریعا" در پرداخت وجوه قابل ملاحظه‌ای به‌منظور کمک‌های اقتصادی به دولت زاهدی، علاوه بر آنچه که تا به‌حال مورد نظر بوده است، اقدام نماید". وی تاکید می‌کند:"این کمک اقتصادی بایستی به‌میزان تقریبا" 37میلیون دلار برای نخستین سال باشد…" از یاد نبریم که آمریکا از مساعدت به دولت ملی مصدق در اوج تنگناها و فشارهایی که متوجه تهران بود، پرهیز نموده بود.

هنوز یک هفته از کودتا علیه دولت مصدق سپری نشده است که لویی هندرسن، سفیرآمریکا در ایران به دیدار شاه می‌رود. هندرسن در گزارشی "به‌کلی سری" به‌وزارت امور خارجه ایالات متحده، درخواست شاه برای "کمک سریع از آمریکا" را مورد اشاره قرار می‌دهد و می‌نویسد:" شاه در پایان گفت‌و‌شنود، دوباره به من اصرار ورزید که اهمیت و ضرورت دریافت مقدار عمده و فوری کمک مالی و اقتصادی را به دولت ایالات متحده تفهیم نمایم".

به‌گونه‌ای قابل حدس، لندن به‌مثابه‌ی شریک اصلی واشنگتن در سرنگونی دولت ملی، از برکناری دکتر مصدق و بازگشت شاه به کشور سرمست است؛ چرچیل در پیامی "سری" به شاه می‌گوید:"اعلیحضرتا، من از این‌که شما به سلامت به کشورتان بازگشته‌اید به شما سلام و تبریک می‌گویم. من مایلم صادقانه ابراز امیدواری نمایم که شما در مساعی خود برای هدایت ایران به‌سوی آن چیزهای بهتری که با آن همه شور و علاقه‌مندی همواره آرزوی آن را برای کشورتان داشتید، با موفقیت همراه خواهید بود".

پیامد کودتا، تشکیل کنسرسیوم و عقد قراردادی است که دکتر مصدق، آن را به خوبی عریان می‌کند:"کنسرسیوم عبارت است از شرکت سابق نفت (انگلیس) و شرکت شل که 40درصد سهام متعلق به شرکت سابق نفت و 14درصد متعلق به شرکت شل است و 40درصد هم متعلق به شرکت‌های آمریکایی و 6درصد بقیه هم متعلق به شرکت فرانسه است؛ و چون اکثریت سهام متعلق به شرکت سابق نفت و شرکت شل است_که تابع شرکت سابق نفت است_ بنابراین هر تصمیمی که شرکت سابق در امور بهره‌بردار و تصفیه اتخاذ کند، ارزش قانونی دارد و اجرا می‌شود…از عواید خالص هم 50درصد به دولت ایران می‌رسد و 50درصد دیگر به صاحبان امتیاز؛ پس معلوم شد که نتیجه‌ی پیشنهاد کنسرسیوم با قراردادهای سابق یکی است…"

مرد آزاده حق داشت که دردادگاه نظامی فریاد کرد:"تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم‌ترین امپراتوری‌های جهان را از این مملکت برچیده‌ام و پنجه در پنجه‌ی مخوف‌ترین سازمان‌های استعماری و جاسوسی بین‌المللی درافکنده‌ام…"  به تصریح نخست‌وزیر دولت ملی:"وقتی دیدند صنعت نفت در سراسر کشور، ملی و از شرکت سابق نفت، خلع ید گردید و دولت اینجانب حاضر نشد معادن نفت را به تصرف بیگانگان بدهد، نقشه‌هایی ترسیم شد که یکی بعد از دیگری اجرا و دولت اینجانب ساقط گردید".

"ترور" دولت ملی مصدق، تنها از زاویه‌ی کاهش شدید درآمدهای نفتی ایران  و آسیب‌هایی که چپاول خارجی متوجه منافع ملی ساخت، تاسف‌بار نیست؛ سقوط دولت مصدق را همچنین باید از منظر سرنگونی دولتی که دل‌بسته و متعهد به آزادی و دموکراسی بود، و از نگاه آسیب جدی که متوجه روند دموکراتیزاسیون در ایران گردید، مورد تامل قرار داد. افزون بر این، رویکرد "چپ" و عدالت‌خواهانه‌ی مصدق در سیاست‌های اقتصادی و برنامه‌های جامعه‌نگر وی که لایه‌های محروم‌تر و طبقه‌ی متوسط را مورد توجه ویژه قرار می‌داد، با وقوع کودتای 28مرداد عملا" جای خود را به سیاست‌ها و برنامه‌های اقتصادی _اجتماعی داد که حاصلی جز افزایش شکاف و اختلاف طبقاتی و گسترش فقر و حجیم‌ساختن لایه‌های فرودست و محروم، دربر نداشت.

کودتای آمریکایی_انگلیسی 28مرداد همزمان آزادی، برابری و دموکراسی را در ایران هدف قرار داد و به‌گونه‌ای تلخ و جدی، مصدوم و مجروح ساخت. آن‌چنان که کار و تولید و قناعت و خلاقیت و ایثار و کوشش، و دیگر مفاهیم مشابه و ارزش‌های هم‌خانواده را که می‌توانست کمک حال توسعه‌ای انسانی، پایدار و درون‌زا شود، به‌شکلی غیرقابل‌انکار، مخدوش ساخت و تا مدت‌ها به حاشیه راند.

کودتای 28 مرداد 1332 اگرچه حادثه‌ای بس ناگوار و دردناک در تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود، اما چنانچه از منظر علل وقوع آن و از زاویه‌ی بررسی کارنامه‌ی دولت ملی و نیز تحلیل دقیق و همه‌جانبه‌ی سیاست‌ها و برنامه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دکتر مصدق، مورد ارزیابی و تدقیق قرار گیرد، موجب خیرات و برکاتی خواهد شد که درنهایت به نفع ایران و ایرانیان خواهد بود و آینده‌ای درخور  این مرز پرگهر را رقم خواهد زد.

 

توضیح: منابع در آرشیو روزنامه موجود است.