تقی رحمانی: توهم امری ارادی نیست زمانی كه فهم و درك از موقعیت و زمانه نادرست باشد، توهم میآید و در سپهر توهم، اهداف و امیال درست و مبارك نتیجه نامیمون و تلخ میدهد و همچون «عسل تلخ» خود را به خوراندهاش مینمایاند.در بستر نامناسب و در شرایط عینی درك نشده، هر تئوری و ایده درستی، به توهم ختم میشود. البته این توهمزایی به معنی نادرستی ایده یا اهداف و یا نیتها نیست؛ بلكه مسئله این است كه در این شرایط و بستر عینی موجود، ایده، راهبرد و راهكار مزبور نادرست بوده و توان مسئلهحلكنی را ندارد؛ از همینروست كه خوانش مجدد تاریخ 180 ساله اخیر ایران لازم میآید تا بررسی شود، چرا نسخههایی را كه روشنفكران سیاسی این سامان از سر دردمندی برای درمان درد مزمن عدمتوسعه، رفاه و دموكراسی تجویز كرده موثر نیفتاده است
به عبارتی اگر برای نجات جامعه نسخه تحول تكنولوژی پیچیدهاند، با ورود تكنولوژی رشد صورت گرفته اما توسعه صورت نگرفته است. این نوشتار، نگاهی گذرا به این معضل دارد و تلاش میكند كه مرحله ایده تكنولوژی، ایده قانون، ایده ایدئولوژی و ایده متدلوژی را در تاریخ 180 ساله ما بررسی كند. باید توجه داشت كه قصد و مقصود آن نیست كه بگوییم جامعه ما هیچ پیشرفتی نداشته، بلكه مقصد آن است كه نشان دهیم پیشرفت تعیینكننده و برگشتناپذیری را شاهد نبوده است.
وهم صادقانه تكنولوژی
افزودن پسوند صادقانه به توهم و پیشوند صادقانه برای تكنولوژی نشانه آن است كه قصد ما نفی رفتار بزرگان این سرزمین نیست، بلكه قصد ما نقد است. میگویند امیركبیر میپنداشت كه با برپایی دارالفنون به عنوان مقر نظام آموزشی جدید و مرتب كردن امور دیوانی و قشون و نظامیگری و تمركز قدرت سلطنتی مستبد میتواند وضع جامعه ما را بهسامان كند. امیركبیر سن پطرز بورگ را دیده بود، وی در آنجا شاهد نظم دنیای جدید بود، اگرچه آنچه را امیركبیر در سنپطرزبورگ روسیه دیده بود به گفته مارشال بومن صاحب كتاب «معمای مدرنیته» كاریكاتور مدرنیته بود. با این حال همین كاریكاتور الگوی امیركبیر بود. سن پطرز بورگ تلاش ناكام پطر كبیر تزار روسیه برای مدرن كردن اجباری روسیه از طریق تكنولوژی بود، جالب آن بود كه تزارها و قاجاریه هر دو سلسله هم در تحقق مدرنیته شكست خوردند و هم قربانی آن شدند. اما میگویند امیركبیر علوم انسانی و اندیشه فلسفی را در دروس دارالفنون جای نداد. برخی این ایراد را به اصلاحات امیركبیر وارد كردهاند. چراكه اصلاحات میرزا تقیخانی در 180 سال اخیر به اشكال مختلف تكرار شد، اما مدرن كردن جامعه به مدرنیته نینجامیده و تكنیك و تكنولوژی به همراه نیاورد. نهادهای دموكراسی صوری هستند به عبارتی این قافله مدرن شدن تبدیل به غائله لنگ شده است. امبیركبیر، میرزا حسینخان سپهسالار قزوینی و بسیاری دیگر در درون دربار خودكامه سلطنتی و سنت غیرمنعطف و سرسخت جامعه هرچه تلاش كردند، كمتر موفق بودند. سلطنت و برخی نهادهای حامی سنت تكنولوژی را به تكنیك تقلیل دادند و به سختی بر حاملان و مدافعان تكنولوژی و نظم تاختند. پاداش امیر در حمام فین كاشان، تیغ بود كه از آن خون امیركبیر جاری شد، میرزا حسینخان سپهسالار قزوینی، برخی نهادهای حامی سنت و بهخصوص ملانقی كنی كه شاه داماد آن بود را در عمل خنثی و بعد بركنار كرد، اگرچه سلطنت و برخی نهادهای حامی سنت از تكنیك و تكنولوژی جدید سود بردند، اما الزامات تكنولوژی را نپذیرفتند. مسافرتهای شاه با تكنولوژی غربی به فرنگ و ایجاد قشون مسلح به اسلحه مدرن به معنی تندادن به الزامات صنعت و نظم مدرن نبود، همچنین برخی نهادهای حامی سنت با وجود استفاده از تكنولوژی جدید، حاضر به قبول الزامات مدرن نشد. به عبارتی این بذر تكنولوژی در سرزمین ناآماده به نهال مبدل نشد. اما بر شلوغی و بر مشكلات افزود و پیچیدگی بیشتری به بار آورد كه این پیچیدگی به مشكلات درمان بیماری اضافه كرد. به عبارتی زمانی كه تكنیك به كار گرفته میشد به كارگیرندگان با خشونت بیشتری در مقابل مخالفان خود میایستادند. به عنوان نمونه دولت مطلقه مدرن از دولت خودكامه قدیم به مراتب خشنتر، مداخلهگر در امور خصوصی مردم بود. توهم اصلاح دربار و سلطنت با تكنولوژی و الزامات آن، موفق نبود؛ به حدی كه شاه خودكامه حاضر نبود كه مستبد باشد، یعنی بر اساس قوانین رفتار كند آن هم قوانینی كه خود و حامیان وضع میكردند. اما مسئله این بود كه شكست اصلاحات دیوانی- لشكری راه جدیدی را نمیگشود، چون جامعه بستر آماده نداشت. سلطنت و برخی نهادهای حامی سنت قدرتمند بودند، طرفداران قانون و توسعه به اندازه كافی قدرت نداشتند، در نتیجه تقابل اینان با سلطنت و نهاد رسمی دین به نفع توسعه نبود، از سوی دیگر سلطنت و برخی نهادهای حامی سنت تحول نمیپذیرفتند. تنها راه گشوده در فقدان نهادهای مدنی مدرن، تعامل با روحانیت و تقابل با سلطنت بود. این راه درستی نبود، چرا كه برخی نهادهای حامی سنت نهادهای مدرن را باور نداشت، در نتیجه تعامل با برخی نهادهای حامی سنت برای انعطاف در سلطنت نمیتوانست موفق باشد.
توهم قانونشكست اصلاحات امیركبیر و رهروان وی، جمعبندی را به ارمغان آورد كه از سیدجمالالدین اسدآبادی تا میرزاملكمخان ارمنی سكولار را مجذوب خود كرد، كه بر 2 اصل قانونگرایی و تعامل با نهاد رسمی دین برای فشار آوردن به دربار و سلطنت قاجاریه متمركز بود. روشنفكران ناامید از دربار سلطنتی و بهخصوص خودكامگی ناصرالدین شاه، به برخی نهادهای حامی سنت نزدیك شدند تا شاید بتوانند، اینبار با ایده قانونگرایی آب رفته ثبات، صلح و امنیت را به جوی بازگردانند، این تلاش صادقانه اما در بستری ناآماده بود. قانون در سلسلهمراتب به ترتیب ارزش اخلاق، مناسبات، روابط، حقوق و قانون میآید.
در جامعه ما مناسبات و روابط و ارزشهای حاكم بر آن بدان حد و درجهای نبود كه قانون مشروطه را طلب كند.
راه میانبر آن بود كه سلطنت یا برخی نهادهای حامی سنت از این ایده حمایت كند، سیدجمالالدین و میرزا ملكمخان چنین سودایی داشتند. در حالیكه میرزا آقاخان كرمانی معتقد بود كه باید برای اصلاحات در ایران حتی زمین را از مالكان خرید و به كشاورزان داد، چون اگر كشاورزان در ایران قدرت نداشته باشند امكان اصلاحات در جامعه فلاحتی ایران وجود ندارد.
ایده قانونگرایی و عدالتخانه، نهضت مشروطه را سامان داد. مشروطیت نهضت اصلاحطلبانه بود كه در نهایت به سقوط سلسله قاجار منجر شد. این سقوط نتیجه تلخی داشت. چرا كه زمانی كه هم سلطنت و هم نهاد رسمی دین و روشنفكران به قانونگرایی تمایل نشان دادند، مشخص شد كه روشنفكران در قانونگرایی، ایدهآلگرایی میخواستند، در حالیكه برخی نهادهای حامی سنت با محافظهكاری حسابشده به تغییر قوانین تمایل نشان میداد و دربار سلطنتی قاجاریه حاضر به از دست دادن امتیازات منحصر به فرد خود به نمایندگان مردم نبود. به عبارتی ایدهآلگرایی قانونگرایان در صدر مشروطه كمتر از تكنولوژیگرایی امیركبیر نبود، انگار ایشان در سرزمین خشكی، بذرپاشی میكردند. مجموعه قوانینی كه در مجلس اول و دوم مشروطه گذارده شد، برخی آنسان تحریكانگیز بودند كه سلطنت را به هراس و برخی نهادهای حامی سنت را عصبانی كرد. چنین تحریكی به نفع قانونگرایی نبود. چرا كه سلطنت با مشروطه همراه نشد. نهاد رسمی دین حمایت خود را از مشروطه قطع كرد. روشنفكران قانونمدار اما نه آشنا به شرایط جامعه ما، آنسان قدرت نداشتند كه تعیینكننده مناسبات و روابط قدرت باشند. آنان موثر بودند، اما تعیینكننده نبودند، در نتیجه سودای صادقانه قانونگذاری به دلیل افراط در برخی از قوانین كه در حقیقت درست، اما در واقعیت زودهنگام بود، باعث شد كه برخی نهادهای حامی سنت قانون مدرن را به راحتی نپذیرد و سلطنت نیز قانون را مخالف خودكامگی خود بداند.
مجموعه قوانین مجلس اول و دوم به همراه برخی از كنشهای روشنفكران ناشی از آن بود كه توهم اصلاح امور با قانون در میان ایشان وجود داشت و این بانیان قانون خود را نیروی تعیینكننده فرض میكردند، اما آمدن رضاشاه نشان داد كه توهم قانونگرایی در بستر نامناسب موجب میشود كه قانون مدرن همانند تكنیك مدرن ملعبه دست قدرت شود، چرا كه تكنیك بدون تكنولوژی، قانون بدون قانونمندی، در عمل علیه اصلاحگری و پیشرفت خواهد شد. با این هدف نقد تجربه قانونگرایی به نفی تجربه قانونگرایی منتهی شد و توهم ایدئولوژی باعث شد كه دوره قانونگرایی همانند دوره تكنولوژیگرایی با نفی كردن به جای نقد كردن همراه شود.
توهم ایدئولوژییدئولوژی امری مزموم نیست، اما ایدئولوژی نسبتی با آرمان و رابطهای با شرایط عینی دارد، همانطور كه قانونگرایی یا تكنولوژی امری مذموم نبوده و نیست. اما این پندار كه با بستهای از آرمانهای وارداتی یا غیرعملی میتوان به موفقیت دست یافت سودای همیشه نادرست است. دوران نهضت ملی ایران و از دهههای 40، 50 و 60 میلادی، ایران در توهم ایدئولوژیگرایی قرار میگیرد. در توفان دلبری ایدئولوژیها، آنچه مغفول ماند این بود كه چگونه و چطور آرمانها و اهداف ایدئولوژیها را راهبردی كنیم. جامعه توحیدی، حكومت دموكراتیك، حكومت سوسیالیستی و جمهوری ناب، این نابخواههای ایدئولوژیك در نفی دوره قانونگرایی به جای نقد، افراط میكردند و با بر شمردن عیوب تجربیات گذشته، بدون بررسی دقیق بسته پیشنهادی جدید خود، برای بسته خود كه ایدئولوژی بود تایید میگرفتند. در دوره توهم ایدئولوژی، تاریخ گذشته با عینك ایدئولوژی نابگرا و آرمانی مورد نفی قرار میگرفت. در این راه ماركسیستها رادیكالتر بودند، نفی پارلمانیسم، نفی سرمایهداری، توصیه ذهنی به جدال طبقاتی واقعی در ایران وجود نداشت. از قضایای روزگار ماركس به ما آموخت كه از ذهنیگرایی خود را خلاص كنیم، اما برخی از جریانات چپ با واژگان عینی مادی و ملموس مانند اقتصاد، طبقه، ذهنیترین دیدگاهها را در جامعه باب كردند و تاسفآور آن بود كه خود اولین قربانیان این ایدهآلها بودند.
یكی از متفكرانی كه در دوران دلبری ایدئولوژی تلاش كرد میان دوره قانونگرایی و ایدئولوژی رابطه برقرار كند، علی شریعتی بود، اما شریعتی در ادامه راه به دلیل رقابت مثبت با ماركسیسم در آرمانگرایی و اتوپیاسازی بیشتر تاكید كرد به نحوی كه در برخی از آثارش فضای آرمانی و ذهنی برای مخاطب خود ساخت. شریعتی معتقد بود، نهضت ملی ایدئولوژی نداشت و به عبارتی فكر نداشت در نتیجه شكست خورد.
چنین نقدی به نهضت ملی بسیار كلی و غیرراهبردی بود، چراكه این نقد، نقد ایدئولوژی به استراتژی است. به عبارتی اینگونه نقد فاقد همسانی و موثر بودن و بسیار كلی است. عنصر آگاهی و معرفت، امری محسوس نیست، اما شعار ملی شدن صنعت نفت، شعاری محسوس و ملموس و عملی است و میتوان موفقیت و شكست آن را سنجید، اما آگاهی یا معرفت امری قابل سنجش نیست، بلكه تاثیر آگاهی را باید در شكستهای عینی و ملموس ملاحظه كرد. مانند شعار پایبندی به دموكراسی؛ البته این شعار كلی است، اما وقتی مصداق این پایبندی را مشخص كردیم آنگاه میتوانیم قضاوت كنیم كه تا چه حد به شعار خود وفادار بودهایم. باز، این وصف دوران ایدئولوژی به سرآمد و توهم مسئلهحلكنی ایدئولوژی به سر رسید و حتی ایدئولوژی به وسیله عدهای محكوم به اعدام شد و مهم این بود كه معرفتاندیشان و متدگرایان حكم اعدام صادر كردند و این هم از عجایب روزگار بود كه در نفی دوره توهم ایدئولوژی، توهم متدولوژی سر برآورد.
توهم متدولوژی(سالهای1368بهاینسو)مانی كه ایدئولوژی مورد نفی قرار گرفت، مدعای نفیكنندگان برافراشتن پرچم متدولوژی و روش صحیح برای اصلاح معرفت بود. موجی علیه ایدئولوژی برخاست كه نتیجه توهم جدید بود،ز حركت از خواندن آثار هگل و ماركس به سوی كانت بود. غوغایی در نفی ایدئولوژی برخاست، اما احكام صادره از سوی غالب متدولوژیگرایان به شدت خشنتر بود؛ «امتناع اندیشه»، «دینخویی»، «انسداد مذهب و سنت»، «اعدام ایدئولوژی»، «دین مصلحتاندیش و معرفت اندیش»، «ایدئولوژی اندیشی» و «فهم و تفسیر متن» میتوان بسیاری دیگر از این واژگان را برشمرد كه واژگان ترحیمی دوران توهم متدولوژی است. واژگان عقلانی، عقلانیت و در پرتو عقلانیت واژههای مقدس دوران متدولوژی هستند. انگار انسانها در دورههای قبلی عقل در سر نداشتهاند.
زندان واژگان در هر دورهای مانع فهم درست معنای واژگان تحریمی مانند ایدئولوژی یا واژگان مقدس مانند عقلانیت میشوند اما بعد از مدت كوتاهی وقتی گرد و غبار نفی دوره قبل و داد و بیداد دوره جدید خوابید، مشخص میشود كه باز در توهم جدیدی سر كردهایم كه بیگمان دستاورد دورانساز و درخشان و برگشتناپذیری در پی ندارد. به عبارتی معرفتگرایی دوره متدولوژی انتزاعیتر و ذهنیتر از آرمانگرایی دوران ایدئولوژی است.
واژگان عقلانیت، دموكراسی، جمهوری ناب، حقوق بشر و حقوق انسان، اقتصاد بازار آزاد و لیبرالیسم كه در فضای فرهنگی دوره توهم متدولوژی مطرح هستند، همانند واژگان عینیت، دموكراتیك، جمهوری خلق، حقوق خلقها، حقوق محرومان و اقتصاد و برنامه كه در دوران توهم ایدئولوژی مطرح میشوند بسیار كلیاند، اما اینبار انتزاع و غیرملموستر و غیرقابل سنجش و اندازهگیری هستند.
دستاورد دوره متدولوژی پایداری از خود نشان نداد. اصلاحطلبی در بستر واقعیت موفق نماند، عقلانیت دستاوردی ملموس به زمین نگذاشته است تا با سنجش آن با گذشته بگوییم كه ارتقای خاصی صورت گرفته است. در حالیكه به دو صدبار باید گفت كه تحقیق و فهم درست، به متدولوژی صحیح و كارآمد نیاز دارد. اما این متدولوژیگرایی در بستر مناسب خود نتیجه میدهد، تقلیل تكنولوژی به تكنیك، قانونمندی به قانون، ایدئولوژی به جزمیت و متدولوژی به انتزاعگرایی در حقیقت به مسخ واقعیت مثبت تكنولوژی، قانون، ایدئولوژی و متدولوژی میانجامد و از رهروان آن، كامیابی را سلب میكند. در حالیكه حق رهروان عقلانیت، تحقیق و تكنولوژی كامیابی است، اما چرا این مهم حاصل نمیشود؟
نتیجهپس اگر هدف جامعه ایران را رسیدن به توسعه و رفاه، دموكراسی و آزادیهای مدنی بدانیم، در عمل مشخص میشود كه در 4 دوره تكنولوژی، قانون، ایدئولوژی و متدولوژی جامعه را به مرحله غیرقابل بازگشت و سطح قابل قبولی از پیشرفت در امور مزبور نرسانده است. چرا این چنین است؟ آیا مشكل از اخلاق است؟ ایراد از آرمانهاست؟ عیب از متدولوژیهاست؟ درد از بیعقلی ماست؟ به نظر میرسد كه جامعه ایران، مانند حیاطی است كه نقشه موزائیكی آن به هم ریخته یا درهم است. چنین حیاطی در حقیقت همهچیز دارد اما هیچچیز در وضعیت مطلوبی قرار ندارد و به عبارتی هیچچیز در جای اصلی خودش نیست اما همهچیز در این حیاط یافت میشود، در حالیكه كارایی اصولی در این اجزا ملاحظه نمیشود. چرا؟
تورم شخصیت در جامعهای كه افراد آن جامعه مشخص نشدهاند، جدال ژنرالهای متفكر و سیاسی، ماجرا میآفرینند، اما كامیابی در آن چندان ملموس نیست.
نگاهی به تجربه دیگر كشورها نشان میدهد كه راه بسته نیست، باید راه مناسب را یافت، یعنی ایدئولوژی را با متدولوژی همراهی كرد، تكنولوژی را به خدمت گرفت و قانون را بر روابط حاكم كرد. به نظر میرسد خوانش تاریخ معاصر از منظر عدم كامیابی میتواند به یافتن راه مناسب كمك كند. منتها این خوانش باید دیدگاه تحققی و كامیابی برای جامعه بوده و به دنبال دستاورد باشد، همچنین هر راهحلی باید شرایط عینی و جو جامعه را تحلیل و شناخته باشد در غیر این صورت باز به سوی توهم جدید خواهیم رفت، در حالیكه میتوان از این ایده سود برد اما متوهم نبود، آیا چنین امری ممكن است؟ باید تلاش كرد. حتی اگر به خوبی دقت كنیم متوجه میشویم كه در دورههای مزبور در جامعه ما، افراد و جریانهایی بودهاند كه در اكثریت نبوده، اما دارای دیدگاههای عینی و واقعی بودند، اما چرا نظرات آنان مقبول نیفتاده است؟
پاسخ به این چراها میتواند از ایجاد توهم بكاهد و ما را به راهحلهای درست رهنمون سازد، اما در یافتن پاسخ باید دقیق و صبور بود، اما صبوری به معنی انفعال نیست، پاسخ دقیق پیدا میشود.